لسان الملك سپهر
17
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
به حدّ رشد و بلوغ رسيد ، آنگاه دست پسر را گرفته به كوه ابو قبيس آورد و با وى وصيّت كرد كه وضع نور محمّدى را جز در ارحام مطهرات روا ندارى ، و از آنجا حمل را برداشته به كوه « ثبير » برد . وفات قدار ناگاه بر ايشان شخصى ظاهر شده بر « قدار » سلام كرد و گفت : اى قدار از كجا مىآئى ؟ قدار صورت حال معلوم كرد . آن شخص زبان به ستايش قدار گشوده گفت : مرا با تو مشورتى است و پيش آمد كه چيزى در گوش وى گويد ، او را قبض روح كرد . حمل از اين حال در عجب ماند و با آن شخص به غضب گفت كه : در حق پدرم چه انديشيدى ؟ در جواب گفت كه : نيك نظر كن كه پدرت مرده باشد يا زنده است ؟ چون حمل بازپس نگريست آن شخص غايب شد . حمل دانست كه ملك الموت بوده . جسد پدر را در گوشهء ثبير مدفون ساخته به سراى خويش آمد . [ حمل ] و بعد از چندى زنى سعيده نام از قبيلهء جرهميّه بگرفت و نبت از وى متولد گشت و ايراد اين نام بر وى از اين روى بود كه وقتى حمل به طرف يمن مىرفت و ضجيع « 1 » خود سعيده را كه حامله بود به همراه مىبرد ، نبت در راه متولد گشت و سعيده در نفاس بمرد ، و در آن هنگام بارانى سخت بباريد كه كار بر حمل تنگ شد ، پس فرزند را برداشته به زاويهء غارى گريخت ، و از قضا حمل نيز در آن غار بار بربست و به ياران گذشته پيوست ؛ طائفهاى از عرب بدان مقام رسيده كودكى بىپدر و مادر يافتند و گمان كردند كه يك ساله بود و هنوز چهل ( 40 ) روز بيش نداشت ، گفتند خداوند بارى او را از زمين برويانيده ، لاجرم به نبت ناميده شد .
--> ( 1 ) . ضجيع : همسر .